امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دفتر اشعار مهستی گنجوی
#11
رباعی
شماره 10


خط بین که فلک بر رخ دلخواه نبشت


بر برگ گل و بنفشه ناگاه نبشت



خورشید خطی به بندگیش میداد


کاغذ مگرش نبود بر ماه نبشت
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#12
رباعی
شماره 11


هنگام صبوح گر بت حورسرشت

پُر می قدحی به من دهد بر لب کشت



هرچند که از من باشد این سخن زشت


سگ به ز من ار هیچ کنم یاد بهشت

تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#13
رباعی
شماره12

با من لب تو چو زلف تو بسته چراست؟

چشم خوش تو خصم من خسته چراست؟


بروی کمان مثالت اندر حق من

گر نیست جفای چرخ پیوسته چراست؟
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#14
رباعی
شماره13

گفتی که بدین رخان زیبا که مراست

چون خلد ثاق تو بخواهم آرست

امروز درین زمانه آن زهره گر است

تا گوید کان خلاف گفتی با راست
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#15
رباعی
شماره14


بازار دلم با سر سودات خوشست

شطرنج غمم با رخ زیبات خوشست



دائم داری مرا تو در خانهٔ مات


ای جان و جهان مگر که با مات خوشست

تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#16
رباعی
شماره15
در میکده پیش بت تحیّات خوش است

با ساغر یک منی مناجات خوش است



تصبیح و مصلای ریائی خوش نیست


زنّار مغانه در خرابات خوش است

تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#17
رباعی
شماره16
صحّاف پسر که شهرهٔ آفاق است

چون ابروی خویشتن به عالم طاق است



با سوزن مژگان بکند شیرازه


هر سینه که از دل غمش اوراق است

تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#18
رباعی
شماره17


ایام چو آتشکده از سینه ٔ ماست

عالم کهن از وجود دیرینهٔ ماست


اینک به مثل چو کوزه ای آب خوریم

از خاک برادران پیشینهٔ ماست
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#19
رباعی
شماره18
افسوس که اطراف گلت خار گرفت

زاغ آمد و لاله را به منقار گرفت



سیماب زنخدان تو آورد مداد


شنگرف لب لعل تو زنگار گرفت

تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:
#20
رباعی
شماره19

گفتم که لبم به بوسه ای مهمان است

گفتا که بهای بوسهٔ من جان است


عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت

یعنی که خموش، بیع … که ارزان است
تا وقتی عشق آسمونی دارم
چه نیازی به عشق زمینی دارم
×من نوشت


 
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  دفتر شعر صنم (اشعار نو) صنم بانو 28 5,328 ۲۷-۰۳-۰، ۰۹:۰۶ ق.ظ
آخرین ارسال: صنم بانو
  مجموعه کامل اشعار کتاب دیوار از فروغ فرخزاد صنم بانو 19 2,402 ۲۴-۰۳-۰، ۰۷:۲۷ ق.ظ
آخرین ارسال: صنم بانو
Heart اشعار سجاد شهیدی minaa 13 6,598 ۰۹-۰۳-۰، ۱۲:۵۵ ب.ظ
آخرین ارسال: minaa

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان