امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دفتر اشعار| سمیه سبحانی
#21
زمان در انتها
فکر منتها
سیب زیر پا
حس بی صدا
دست ها جدا
حساب باز می کنی
برای دلم اشک روزهای محتمل
به دیدگان من
خدا ضمانتی نمی کند
همیشه دیر می رسد
همیشه پا برهنه
سر به زیر می رسد
آه از این خدا
همیشه دیر می رسد
به اصل ماجرا.
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#22
(ستاره چین)
به حرمت حضور تو سکوت می کنم ببین
یکی یکی تو از لبم به بوسه واژه را بچین

به ضرب حادثه شکسته قامتم ولی کنون
به اعتبار چشم تو به عشق می کنم یقین

من از غزل به قلب تو پل جنون کشیده ام
مسیر شار روشنی به هفت رنگ دلنشین

پلی ز اشک چشم من به روشنای قلب تو
و فاصله میان ما شکسته می شود چنین

سکوت تو به ازدحام عشق من شکسته شد
زمان سر سجود زد بر آستانه ی زمین

غزل غزل به نام تو نشانه چیده ام ولی
خودت تمام قصه را ترانه کن غزلترین

ز شعر مست چشم تو در آتشم برای من
سبو سبو شراب شو به بوسه های آتشین

تمام قصه شد اگر پر از هوای عاشقی
به شعر شد شروع و آن اشاره های واژه چین

به روی گونه های من نفس کشیدنت غزل
من از تو مست و عاشقم من از تو شاعرم ببین
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#23
(دریا)
دریا برای عاشقی کردن مجالی نیست
دیگر برای زندگانی شور و حالی نیست

تکرار هر روز مجازی خسته ام کرده
تقویم تلخ و تیره ام را ماه و سالی نیست

هر کس گناهی کرد پای ما نوشتندش
اینجا برای رو سیاهی هم زغالی نیست

از بس به ریشه پاسخ تیشه گرفتم من
در گوشه های ذهن هم حتی سوالی نیست

دریا خروشان تر بزن فریاد خود هر بار
زیرا به جز آوای موجت قیل و قالی نیست
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#24
(دختر رویا)
چون پیله ی فکری گنگ تابیده به یک رازم
چون چنگ پر از شورم لبریز از آوازم

غلتیده به موج عشق رقص یده به قصر نور
من دخترکی شاداب از نسل گل نازم

از ماه رخم هر شب گیسوی چو برگیرم
یک سلسله یوسف را از عزم براندازم

در بستری از رویا هر شام چو می خوابم
در پنجره ای هر صبح آماده ی پروازم

هم ماه شب هستی هم مهر دل افروزم
من مطرب ساز عشق هم معنی اعجازم
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#25
(در خویش مانده ام)
در خویش مانده ام عمری به اشتباه
دست مرا بگیر ای آخرین پناه

با یک سوال تلخ عمرم چنین گذشت
هر شب محاکمه هر روز دادگاه

در طالعم نوشت دستی شکنجه را
عمری عذاب سخت بی جرم بی گناه

دورم من از همه دورم من از خودم
دور از تپش دلم از دیده ام نگاه

بی تو نشسته ام در انزوای غم
بی تو شکسته ام من در میان راه

در سینه ام شبی با یک غم سپید
یک مشت ابر بغض پوشیده روی ماه

قلبم بدون عشق در تیر می تپد
خورشید شو بتاب بر این شب سیاه

من سالیان سال در خویش بوده ام
کس یاد من نکرد حتی به اشتباه

دست مرا بگیر تا با تو نو شوم
هر چند سایه ام جا مانده پشت آه
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#26
(نگاه تو)
من با تو درگیرم با جسم و جانم
هر لحظه با یادت از عشق می خوانم

من از ازل با تو روحم شده پیوند
من تا ابد با تو در عشق می مانم

شعرم نگاه تو هر واژه حرف تو
من غیر چشمانت بیتی نمی دانم

یک شعله در بادم دور از تو خوب من
یک برکه ی بی ماه یک موج لرزانم

با مهر دستانت فصلی پر از شورم
تنها بدون تو خوابی پریشانم

می ترسم از دنیا دور از نگاه تو
دور از تو من حتی از خود گریزانم
با من بمان خوبم من عکسی از سایه
تو یک جهان نوری من شمع بی جانم

من را بگیر از این دل شوره ی هر روز
یک دم کنار خود با عشق بنشانم

بگذار دنیا را من با تو بشناسم
بی فاصله بی مرز در خود بگنجانم
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#27
(شبها به یادت)
شب ها به یادت دوباره ترانه پرپر می کنم
تو رو تو جمع عاشقا دوباره باور می کنم

باز تو برام قصه می گی من توی شهر قصه هات
پلکام از ستاره های نقره ای تر می کنم

دوباره تو با خنده هات میای و پیشم می شینی
دوباره من برای تو گلایه از سر می کنم

هر چی که خستم بکنه میام دوباره پیش تو
نگاه تو چشمات می کنم خستگیمو در می کنم

شب ها به یادت دوباره ستاره پرپر می کنم
دنبال تو نگاهمو اینور و اونور می کنم
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#28
چون پیله ی فکری گنگ تابیده به یک رازم
چون چنگ پر از شورم لبریز از آوازم

غلتیده به موج عشق رقص یده به قصر نور
من دخترکی شاداب از نسل گل نازم

از ماه رخم هر شب گیسوی چو برگیرم
یک سلسله یوسف را از عزم براندازم

در بستری از رویا هر شام چو می خوابم
در پنجره ای هر صبح آماده ی پروازم

هم ماه شب هستی هم مهر دل افروزم
من مطرب ساز عشق هم معنی اعجازم
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#29
حکــم...!
حکم می شود که باش، زنده ام ولی چه سود
حکم می شود نباش محو می شوم چو دود
ایستاده ام، ایستاده ام در مقابل عدالت زمین
در مقابل سخاوت زمان
محکمه است
در مقابلم حاکمی حکم می کند
مانده ام که بشنوم حکم من چه می شود
تو که حکم می کنی بگو حکم من چه می شود
بود یا نبود من؟
برای من کدام حکم می شود؟
بگو،
بگو کدام حکم عاقبت برای من انتخاب می شود!
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#30
چرا دوباره قلب من عقاب می شود
و بی سبب چرا تمام کارهای خوب من دوباره ناصواب می شود
چرا دلم دوباره و دوباره در عذاب می شود
حکم من چه می شود
در حضور حاضرین دادگاه سرنوشت
در مقابل دروغ محض ابد رود هر که هر چه کشت
کشت من چرا دوباره زیر ناک می شود
فکرهای من بدون حق اعتراض پاک می شود
تمام اشتیاق قلب من به دست ظالم کسی هلاک می شود
و من...
دوباره مثل زندگی آخرم
پشت میله های سرد انتظار
و من...
دوباره مثل دفعه های قبل
بی قرار!
و در کلام من حرف های مانده بی شمار...
و دیگر آسمان را نخواهی دید...
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  دفتر شعر صنم (اشعار نو) صنم بانو 28 5,328 ۲۷-۰۳-۰، ۰۹:۰۶ ق.ظ
آخرین ارسال: صنم بانو
  مجموعه کامل اشعار کتاب دیوار از فروغ فرخزاد صنم بانو 19 2,402 ۲۴-۰۳-۰، ۰۷:۲۷ ق.ظ
آخرین ارسال: صنم بانو
Heart اشعار سجاد شهیدی minaa 13 6,599 ۰۹-۰۳-۰، ۱۲:۵۵ ب.ظ
آخرین ارسال: minaa

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان