امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دفتر شعر | حمید جدیدی
#21
چند وقت پیش ...
رفته بودم به خواستگاری باران ...
و باران ...
جوابم کرد به خشکسالی احوالم ...
راست می گفت ...
وصال کویر و باران را ...
در خواب هم نمیشود باور کرد ...
.

پاسخ
سپاس شده توسط:
#22
کمی گیج شده ام
تو که از خودم بودی
پس چرا وقت رفتنت
من هنوز اینجا ام
بی هویت

پاسخ
سپاس شده توسط:
#23
و من پَر می کُشم
بجای پرواز
پَر می کُشم
و از بس،
بال بال زدم برای خواستنت
و تو انگار حواست نیست
که من دارم تمام پَرهایم را
جنون وار می کُشم
یکی مانده هنوز
خسته شدم
این یکی را نمی کُشم
می کِشم
شاید به هنگام کوچ
خاکسترش،
پشت و پناهت باشد
...
" و من اینبار پَر می کِشم "

پاسخ
سپاس شده توسط:
#24
دلم گرفته ...
مثلِ بوته ی شمشادی کوتاه ...
که حسرتِ شکوفه های گیلاس ...
مانده بیخِ آرزوهایش ...
همان شکوفه هایی ...
که بوقت خشک شدن هم ...
باد را ترجیح می دهند ...
بجای فرود ...
به رویِ سرِ شمشادی عاشق ...

پاسخ
سپاس شده توسط:
#25
چقدر شبیهِ هم اید
صدایتان،
نگاهتان،
و حتی قدم که بر می دارید
با این تفاوت
که رفتنت
بلند تر از باران بود

پاسخ
سپاس شده توسط:
#26
ته کشیده ام ...
مثل گرده ی ناب یک رازقی
یک تکه از جانم
آویخته به دامان شاپرکی ...
سر به هوایی مي کند برای یک پیام
دیگر نه از جیغ و ویغ نسیم خبری است ...
نه از غنچه های نو رسته ی بابونه ،
و آنطرفتر باز ...
فرشته ای سقوط کرده انگاری ...
گریه نمی کند
و بالش ...
چتری شده برای یک انزجار جا مانده از موریانه ها
که می مکنند سودای یک کاج پیر را ...
کاش شاپرک ...
گرده افشانیم کند تا آخرین نفس ...

پاسخ
سپاس شده توسط:
#27
یک نفر باز بریده
بیخ تا بیخ
سر خیابان را
خیابان نیمه جان شده
و یک فرعی آنطرف تر
سر گذاشته
به روی سینه یِ
چهار راهِ تقاطعی آشنا
تقاطع گریه می کند
که دیگر سبز نخواهد شد
چراغهایِ راهنماییِ بین آنها
یک ردِ پا هم هست
زرد و هم اندازه با شماره کفش هایت
سایز سیندرلا
و شاید کمی بیشتر از ...
عمرِ چراغ های زرد چشمک زن ...
جا مانده چیزی میان خطوط ِ ممتد همان خیابان
یک تصویر مبهم از زمان
که لخت لخت
پنهان شده
لا به لای خطوط در هم کشیده ی خیابان
و معکوس می شمارد ...
عمر از دست رفته را ...
چه زرد و مات
و انطرف تر در این گیر و دار ...
سبقت ممنوع است
که جان می گیرد
و جان می گیرد
کاش کمی آرامتر می رفتی
شهر آشوب چرا بانو ...

پاسخ
سپاس شده توسط:
#28
زل زده ام به آتش ...
من که سرخی ام را به تو داده بودم
در عوض تمام زردی احوالت
پس آتش چکاره بود این وسط
نکند سرخی مرا دزدیده است
سوخت ...
تمام شد ...
کاش موقع پریدن
کمی حواست به جیب هایت بود
و گونه هایت
و من دلخوش می شدم به اینکه ...
مانده از من هنوز ،
پیشت...

پاسخ
سپاس شده توسط:
#29
و زمین ...
بوسه می خواست از "رود" ...
فریاد زد بلندتر لطفا ...
و "رود" ...
"آبشار" شد ...
برای بوسه ای کشدار
.

پاسخ
سپاس شده توسط:
#30
شاید زبان بهار "شیر فهم" ات کند بانو ...
گیلاس ...
شکوفه پوشیده
چنار ...
روسریِ سبزش را تکان تکان می دهد
دو ماهی قرمز ...
به کوری تُنگ،
دریا می پاشند به روی هم
سنبل ...
قید نان را زده
با باد می رقص د
سحر قد کشیده
شب کوتاه آمده
و چلچله ای آنطرفتر
گرد غربتش را می تکاند
راستی ...
"می خواهمت تا ابد " به بهار چه می شُد ...
بی خیال ...
می ترسم بخواهمت دوباره زیاد
و "ابد" ...
زمستانی بیش نشود
و آخر سر ...
تلی از برف
جا خوش کند روی نیکمت ...

پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  دفتر شعر صنم (اشعار نو) صنم بانو 28 5,328 ۲۷-۰۳-۰، ۰۹:۰۶ ق.ظ
آخرین ارسال: صنم بانو
  ♥♥ دفتر شعر ♥♥ sadaf 175 19,790 ۲۸-۱۱-۹۹، ۰۵:۴۳ ق.ظ
آخرین ارسال: _RaHa_
  دفتر اشعار| فیض کاشانی Ar.chly 1,096 27,205 ۱۸-۰۶-۹۷، ۰۴:۴۳ ب.ظ
آخرین ارسال: taranomi

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان