ارسالها: 7,677
موضوعها: 2,384
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۱
اعتبار:
3,868
سپاسها: 6865
5210 سپاس گرفتهشده در 2606 ارسال

چند وقت پیش ...
رفته بودم به خواستگاری باران ...
و باران ...
جوابم کرد به خشکسالی احوالم ...
راست می گفت ...
وصال کویر و باران را ...
در خواب هم نمیشود باور کرد ...
.
ارسالها: 7,677
موضوعها: 2,384
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۱
اعتبار:
3,868
سپاسها: 6865
5210 سپاس گرفتهشده در 2606 ارسال

کمی گیج شده ام
تو که از خودم بودی
پس چرا وقت رفتنت
من هنوز اینجا ام
بی هویت
ارسالها: 7,677
موضوعها: 2,384
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۱
اعتبار:
3,868
سپاسها: 6865
5210 سپاس گرفتهشده در 2606 ارسال

و من پَر می کُشم
بجای پرواز
پَر می کُشم
و از بس،
بال بال زدم برای خواستنت
و تو انگار حواست نیست
که من دارم تمام پَرهایم را
جنون وار می کُشم
یکی مانده هنوز
خسته شدم
این یکی را نمی کُشم
می کِشم
شاید به هنگام کوچ
خاکسترش،
پشت و پناهت باشد
...
" و من اینبار پَر می کِشم "
ارسالها: 7,677
موضوعها: 2,384
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۱
اعتبار:
3,868
سپاسها: 6865
5210 سپاس گرفتهشده در 2606 ارسال

دلم گرفته ...
مثلِ بوته ی شمشادی کوتاه ...
که حسرتِ شکوفه های گیلاس ...
مانده بیخِ آرزوهایش ...
همان شکوفه هایی ...
که بوقت خشک شدن هم ...
باد را ترجیح می دهند ...
بجای فرود ...
به رویِ سرِ شمشادی عاشق ...
ارسالها: 7,677
موضوعها: 2,384
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۱
اعتبار:
3,868
سپاسها: 6865
5210 سپاس گرفتهشده در 2606 ارسال

چقدر شبیهِ هم اید
صدایتان،
نگاهتان،
و حتی قدم که بر می دارید
با این تفاوت
که رفتنت
بلند تر از باران بود
ارسالها: 7,677
موضوعها: 2,384
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۱
اعتبار:
3,868
سپاسها: 6865
5210 سپاس گرفتهشده در 2606 ارسال

ته کشیده ام ...
مثل گرده ی ناب یک رازقی
یک تکه از جانم
آویخته به دامان شاپرکی ...
سر به هوایی مي کند برای یک پیام
دیگر نه از جیغ و ویغ نسیم خبری است ...
نه از غنچه های نو رسته ی بابونه ،
و آنطرفتر باز ...
فرشته ای سقوط کرده انگاری ...
گریه نمی کند
و بالش ...
چتری شده برای یک انزجار جا مانده از موریانه ها
که می مکنند سودای یک کاج پیر را ...
کاش شاپرک ...
گرده افشانیم کند تا آخرین نفس ...
ارسالها: 7,677
موضوعها: 2,384
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۱
اعتبار:
3,868
سپاسها: 6865
5210 سپاس گرفتهشده در 2606 ارسال

یک نفر باز بریده
بیخ تا بیخ
سر خیابان را
خیابان نیمه جان شده
و یک فرعی آنطرف تر
سر گذاشته
به روی سینه یِ
چهار راهِ تقاطعی آشنا
تقاطع گریه می کند
که دیگر سبز نخواهد شد
چراغهایِ راهنماییِ بین آنها
یک ردِ پا هم هست
زرد و هم اندازه با شماره کفش هایت
سایز سیندرلا
و شاید کمی بیشتر از ...
عمرِ چراغ های زرد چشمک زن ...
جا مانده چیزی میان خطوط ِ ممتد همان خیابان
یک تصویر مبهم از زمان
که لخت لخت
پنهان شده
لا به لای خطوط در هم کشیده ی خیابان
و معکوس می شمارد ...
عمر از دست رفته را ...
چه زرد و مات
و انطرف تر در این گیر و دار ...
سبقت ممنوع است
که جان می گیرد
و جان می گیرد
کاش کمی آرامتر می رفتی
شهر آشوب چرا بانو ...
ارسالها: 7,677
موضوعها: 2,384
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۱
اعتبار:
3,868
سپاسها: 6865
5210 سپاس گرفتهشده در 2606 ارسال

زل زده ام به آتش ...
من که سرخی ام را به تو داده بودم
در عوض تمام زردی احوالت
پس آتش چکاره بود این وسط
نکند سرخی مرا دزدیده است
سوخت ...
تمام شد ...
کاش موقع پریدن
کمی حواست به جیب هایت بود
و گونه هایت
و من دلخوش می شدم به اینکه ...
مانده از من هنوز ،
پیشت...
ارسالها: 7,677
موضوعها: 2,384
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۱
اعتبار:
3,868
سپاسها: 6865
5210 سپاس گرفتهشده در 2606 ارسال

و زمین ...
بوسه می خواست از "رود" ...
فریاد زد بلندتر لطفا ...
و "رود" ...
"آبشار" شد ...
برای بوسه ای کشدار
.
ارسالها: 7,677
موضوعها: 2,384
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۱
اعتبار:
3,868
سپاسها: 6865
5210 سپاس گرفتهشده در 2606 ارسال

شاید زبان بهار "شیر فهم" ات کند بانو ...
گیلاس ...
شکوفه پوشیده
چنار ...
روسریِ سبزش را تکان تکان می دهد
دو ماهی قرمز ...
به کوری تُنگ،
دریا می پاشند به روی هم
سنبل ...
قید نان را زده
با باد می رقص د
سحر قد کشیده
شب کوتاه آمده
و چلچله ای آنطرفتر
گرد غربتش را می تکاند
راستی ...
"می خواهمت تا ابد " به بهار چه می شُد ...
بی خیال ...
می ترسم بخواهمت دوباره زیاد
و "ابد" ...
زمستانی بیش نشود
و آخر سر ...
تلی از برف
جا خوش کند روی نیکمت ...